تبليغاتX
در قلمرو خدایان
دینتان را به دنیاتان بفروشید تا پیشرفت کنید!
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 10:39 توسط زئوس |


انگار ته ته دلم یکی از خدایان افسانه ای یونان نشسته و فلوت می زند!

+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 11:41 توسط زئوس |


معشوقم ! اگر می دانستی چقدر دوستت دارم از شوق در دم جان می سپردی.
+ نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 19:20 توسط زئوس


-عزراييل پس کي ميريم خونه خودمون؟
-ميدوني زمين متري چنده؟
-نه از کجا بدونم؟
-بايد صبر کنيم اوضاع زمين بهتر بشه دو متر قبر ته قبرستون قيمت کردم خدا تومن پولشه!
-يعني بازم بايد زندگي کنيم؟
-چاره اي نيست مردن خرج داره مي فهمي؟
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 12:57 توسط زئوس |


من زاده يک بوسه ام
من زاده يک هوسم
من زاده يک هم اغوشي ساده دو انسانم
در يک نيمه شب گرم خرداد
من فرزند زمستانم
من يک ان-سا-نم
حاصل ده دقيقه لذت دو انسان در هم پيچيده
در نيمه شب گرم خرداد
مادر رويا ساخت
پدر خيال بافي کرد
و هر دو مست شدند
و هر دو خنديدند
و خالي شدند
در هم
و خالي شدند در من
...

مادرم خواست مونس تنهايي اش باشم
پدرم خواست عصاي پيري اش باشم
آه
روياي انسانهاي نيمه مست
در نيمه شبهاي گرم
تمامي ندارد
نه اين شدم
نه آن
نه مونس تنهايي مادر
نه عصاي پيري پدر
هيچ
هيچ
هيچ
من وارث خودخواهی پدرم هستم
من وارث تنهایی مادرم هستم
من فقط یک انسانم
که برای رهایی از تنهایی ام
می خواهم
یک انسان
بزایم!

+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 17:30 توسط زئوس |


آره خوب  يادمه اون قيافه نتراشيدت هنوز جلو چشممه ابرو هاي پاچه بزي  بيني بزرگ با سوراخاي گل گشاد گونه بر آمده لباي کلفت چين و چروک دور چشمات که وقتي مي خنديدي بيشتر ميشد حتي فاصله بين دندوناتو خوب يادمه موهاي اسکاچیتو خوب يادمه که هيچوقت حالت نمي گرفت !

 اون هيکل ورزشکاري و گنده که همه رو ياد گوريل مي نداخت

ببين چه خوب همه چي يادمه

تو وجود خارجي داشتي مگه نه؟

+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 16:58 توسط زئوس


-دارم عروس میشم

-به به

-

-حالا این داماد خوشبخت کی هست؟

-عزراییل!

+ نوشته شده در دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 17:36 توسط زئوس |


چه فایده که نمی توانم تنها دوست این روزهایم را خوشبخت کنم؟
باز جای شکرش باقیست تنها دوست این روزهایم انتظار معجزه از خودایش ندارد.
+ نوشته شده در جمعه 26 تیر1388ساعت 20:45 توسط زئوس |


با پشت کردن به تمام اعتقاداتم می میرم
گاهی
البته گاهی
باید پشت کرد
                                                         فاتح

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 22:2 توسط زئوس |


دلم خونه
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388ساعت 22:0 توسط زئوس |


کودک پا برهنه تابلو نقاشی ام
لنگه کفش را پرت کرد توی صورتم!
خوشبختی همچنان جریان دارد؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 20:27 توسط زئوس |


خوشبختی امروز هم جریان داشت
با اینکه هوا طوفانی بود
و باد و باران وحشیانه شلاق می زد
بر تن عریان طبیعت 
در خانه نشستم 
و لنگه کفشی برای کودک پا برهنه تابلو نقاشی ام کشیدم
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 9:20 توسط زئوس |


خودا هم دلش نمی خواست این نا-خدا ! سکان دار کشتی شود.

اقتدارمان رفت زیر ؟

+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 18:1 توسط زئوس |


نترس شعرم بوي خيانت نمي دهد
همچنان دوست ميدارمت
آنچنان که مجنون ليلا را
و آنچنان که تو موشها،مورچه ها و ستاره ها را
و آنچنان که تو مرا
...
می دانستی کلئوپاترا ملکه است؟
چیزی شبیه الهه
چیزی شبیه خدا
و شکارچی نیست؟
اگر هم هست
...
بيچاره کلئوپاتراي در حال شکار
آن هم از نوع کوبيسمش!
...
تو را هوس کرده ام
نه فصل خرمالوست
نه بهار نارنج
نه اقاقيا
تو را هوس کرده ام
راستی مشتقات بادام زميني چه بود؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 20:57 توسط زئوس


آهاي شکارچي
دام برچين
نه تو صيادي نه من صيد تو
خرگوش که نمي خواستي شکار کني
غزال تيز پا    صياد تيز پا مي خواهد
به قلمروم آمدي
و وجب به وجب دام گستردي
اما من گريختم
نگاه هرزه ات را به من دوختي
هرزه که نبودم
گريختم
چون مردان مست آواز سر دادی
و قلمروم را روي سرت گذاشتي
صدايت شور نداشت
گريختم
قفسي از طلا برايم ساختي
که هر ميله اش چشم جهاني را خيره مي کرد
زيبا بود
اما تنگ!
گريختم
ترفند آخرت بهتر از بقيه بود
گفتي تشنه ام
عا-ش-ق-م
با بوسه اي سيرابم کن
از دور پاييدمت
دستانت خالي بود
دامي نديدم
رام شدم
نگاهت را موذيانه از من گرفتي
اين بار نخواندمت
ناخوانده! مهمانت شدم
لب بر لبت گذاشتم
و...
هراسان گريختم
لبانت طعم دروغ مي داد
طعم هوس
آهاي شکارچي
دام برچين
نه من صيد تو ام
نه تو صياد من

+ نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 19:4 توسط زئوس |


نیازهای جنسی نیمی از مردم ما در رویاهایشان برطرف می شود.

و این یک فاجعه است.

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت 12:41 توسط زئوس |